نویسنده: مولانا سید ابوالحسن علی حسنی ندوی

ترجمه: محمدقاسم بنی‌كمال(قاسمی)

قرآن كتاب الهی، نسخه سعادت و خوشبختی، منشور جاویدان موفقیت و رستگاری، داروی شفابخش قلوب و نفوس، گنجینة راهنمایی و هدایت برای بشریت و بهترین وسیلة حصول تقوا و پاكی است: «ذالك الكتاب لاریب فیه هُدًی للمتقین»؛ این كتاب هیچ تردیدی در آن نیست، هدایت برای جویندگان تقواست.
قرآن پند جاودانی پروردگار عالم، قانون حیات‌بخش الهی و مژده جان‌افزا برای اهل ایمان و شمیم زندگی برای مرده دلان است: «إنّ هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشّر المؤمنین الّذین یعملون الصالحات أنّ لهم أجراً كبیراً»؛ بدون شك این قرآن به راستترین راه راهنمایی می‌كند و مومنانی را كه كار نیك انجام می‌دهد به اجر بزرگ مژده می‌دهد.

 

نویسنده: مولانا سید ابوالحسن علی حسنی ندوی

ترجمه: محمدقاسم بنی‌كمال(قاسمی)

قرآن كتاب الهی، نسخه سعادت و خوشبختی، منشور جاویدان موفقیت و رستگاری، داروی شفابخش قلوب و نفوس، گنجینة راهنمایی و هدایت برای بشریت و بهترین وسیلة حصول تقوا و پاكی است: «ذالك الكتاب لاریب فیه هُدًی للمتقین»؛ این كتاب هیچ تردیدی در آن نیست، هدایت برای جویندگان تقواست.
قرآن پند جاودانی پروردگار عالم، قانون حیات‌بخش الهی و مژده جان‌افزا برای اهل ایمان و شمیم زندگی برای مرده دلان است: «إنّ هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم و یبشّر المؤمنین الّذین یعملون الصالحات أنّ لهم أجراً كبیراً»؛ بدون شك این قرآن به راستترین راه راهنمایی می‌كند و مومنانی را كه كار نیك انجام می‌دهد به اجر بزرگ مژده می‌دهد.

 


اما چگونه از این كتاب استفاده می‌شود، و چه زمانی این كتاب وسیله نجات و سعادت ابدی قرار می‌گیرد.
در این خصوص باید دید كه كه خود قرآن چه می‌گوید، و چه راهكارهایی را نشان می‌دهد تا در پرتو آن بهتر و زودتر بتوان از این گنج عظیم‌الشان بهره برد.
مطلب ذیل كه ترجمه و اقتباسی از نوشته‌های دانشمند بزرگ علامه سید ابوالحسن ندوی(رحمه‌الله) می‌باشد در همین موضوع پرتو می‌اندازد و راه را برای پویندگان راه حقیقت روشن می‌سازد. براستی كه با اختیار كردن صفات زیر می‌توان در خود تحولی جدید ایجاد كرد و در جهانی نوین قدم گذاشت؛ جهانی كه هرگز كهنگی و فرسودگی ندارد و طراوت و تازگی آن ابدی و سرمدی است:
چون شود كهنه جهان اندر برش            می‌دهد قرآن جهانی دیگرش

1ـ طلب

نخستین شرط بهره‌گیری و استفادة از قرآن مجید این است كه در درون انسان طلب وجود داشته باشد، زیرا سنت الهی است كه بر اساس طلب عطا می‌فرماید و طلب نزد او تعالی بسیار ارزش دارد. عدم رضایت و عدم قناعت بر وضعیت موجود و تلاش برای اصلاح حال و جستجوی راه بهتر، نخستین قدم به سوی سعادت است؛‌ پس اول انابت باید و پس از آن تغییر حال رخ خواهد داد: «و یهدی إلیه من ینیب»(1)؛ «خدا كسی را كه به سوی او رجوع داشته باشد راه می‌نماید».
«إنّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم»(2)؛ «همانا خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر اینكه آنان احوال خود را تغییر دهند».
استغناء و بی‌نیازی در دین نشانة‌ محرومیت و بدبختی است: «فكفروا و تولّوا و استغنی ‌الله و الله غنیٌّ حمیدٌ»(3)؛ «آنان نپذیرفتند و روی برگرداندند، و خدا هم بی‌نیاز (از ایمان و اطاعت ایشان) بود و همانا خدا (همیشه هم) بی‌نیاز است و سزاوار ستایش و سپاس».
«یأیها‌ النّاس أنتم الفقرآء إلی ‌الله و الله هو الغنّی‌ الحمید»(4)؛ « ای مردم شما محتاج خدا هستید و خدا مستغنی و سزاوار حمد است».
آنهایی كه طلب دین ندارند و در ندای دین جاذبه‌ای احساس نمی‌كنند قرآن مجید دربارة‌ آنان می‌فرماید: «أفأنت تسمع العمی و لو كانوا لایعقلون»(5)؛ «آیا تو می‌توانی به كران بشنوانی گر چه نفهمند».
«أفانت تهدی العمی و لو كانوا لایبصرون»(6)؛ « آیا تو می‌توانی به نابینایان راه بنمایی و لو اینكه نبینند».
« إنّك لاتسمع الموتی و لاتسمع الصّمّ الدّعآء إذا ولّوا مدبرین و ما أنت بهدی العمی عن ضللتهم إن تسمع إلاّ من یّؤمن بآیتنا فهم مّسلمون»(7)؛ «بدون تردید تو نمی‌توانی دعوتتت را به مرده‌دلان و كران بشنوانی در حالی كه به حق پشت كرده می‌گریزند. و تو نمی‌توانی كوردلان را از انحرافشان بازداشته و به راه بیاوری. تو فقط به كسانی می‌توانی بشنوانی كه به نشانه‌های ما ایمان داشته باشند، همین‌ها فرمانبرداران واقعی هستند».

2ـ استماع و اتباع

قرآن مجید در هر حال صحیفه و كتاب هدایت است و نخستین كار برای استفاده از آن، به دقت گوش فرا دادن به آن است. بدیهی است كسی كه حاضر به شنیدن آن نباشد از هدایت آن محروم می‌ماند: «الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئك الذین هداهم الله و أولئك هم أولو الألباب»(8)؛ «به بندگانی كه به سخنان گوش فرا می‌دهند و آنگاه از بهترینش پیروی می‌كنند مژده بده. هدایت‌یافتگان از جانب خدا و صاحبان عقل و خرد همین‌ها هستند».
البته باید بدانیم كه تنها گوش كردن با دقت كافی نیست بلكه آنچه مربوط به عمل است باید به آن عمل كرد. علم بدون عمل نوعی سرگرمی فكری است به همین دلیل بعد از استماع، به اتباع تأكید شده است.

3ـ خوف خدا

اساس تعلیمات قرآن بر یاد خدا و خشیت از وی استوار است. كسی كه دلش كاملاً از خوف خدا خالی است و گرفتن نام الله برایش جاذبه‌ای ندارد، در واقع چنین شخصی از حاسّة دین محروم است.
آری قرآن مجید برای كسانی مفید و مؤ‌ثر است كه بر دلهایشان نام الله اثر بگذارد و در خاكستر وجودشان اخگری فروزان نهفته باشد. اما كسانی كه اجاق دلهایشان كاملاً دچار خمود و سردی شده است گر چه به قرآن گوش فرا می‌دهند اما در وجودشان حرارت و جنبشی به وجود نمی‌آید: «فذّكر بالقران من یّخاف وعید»(9)؛ «به وسیلة قرآن به كسی كه از وعیدم می‌ترسد تذكّر بده».
«إنّما تنذر من اتّبع الذّكر و خشی الرّحمن بالغیب»(10)؛ «تو فقط كسی را می‌توانی بترسانی كه از قرآن پیروی كند و نادیده از خدا بترسد».
«سیذكر من یخشی»(11)؛ «كسی كه دلش مملو از خشیت الهی است نصیحت خواهد پذیرفت».
«فویلٌ لّلقاسیة قلوبهم مّن ذكر‌الله»(12)؛ «هلاكت باد بر آن دل‌هایی كه از عدم ذكر خدا سخت شده‌اند».

4ـ ایمان به غیب

بخش بزرگ و مهمی از دین آن است كه از محدودة حواس پنجگانه و قلمرو عقل خارج می‌باشد. این بخش مشتمل بر حقایقی است كه انسان نمی‌تواند آن را با حواس ظاهری ادراك نماید،‌ زیرا این حقایق نه قابل رؤ‌یت و لمس می‌باشند و نه بوییده و چشیده می‌شوند و نه در دایره عقل قرار دارند،‌ چرا كه كار عقل این است كه از طریق محسوسات و معلومات و تجربیات به اشیاء‌ غیر محسوس و غیر معلوم برسد، و مسلماً آنچه در قلمرو حواس و تجربیات نباشد و امكان قیاس در آن موجود نباشد آنجا عقل نمی‌تواند كاری انجام دهد(13).
باید دانست كه صفات الهی، وحی، فرشتگان، آخرت، جنت و دوزخ همه اینها اموری هستند كه نه بر خلاف عقل بلكه ماوراء عقل هستند، و در واقع همه اینها از امور غیب می‌باشند(14). و اعتماد كردن به انبیا درباره آنها و باور نمودن آنچه آنان می‌گویند لازم است. همین اعتماد كردن و باور نمودن ایمان بالغیب نام دارد. كسانی كه در یقین و اعتقاد خویش،‌ پایبند مادیات و محسوسات هستند و آنچه مطابق عقل و قیاس‌شان نباشد آن را انكار می‌نمایند، در واقع از حقیقت دین بی‌خبراند و ورودشان به حوزة دین خیلی مشكل است و چنین افرادی نمی‌توانند از قرآن بهره‌مند گردند و در هر قدم با مشكلات روبرو می‌شوند.
اما افرادی كه حواس پرت نیستند و دایره ممكنات را خیلی گسترده می‌پندارند و همه چیز را در موجودات و محسوسات منحصر نمی‌دانند، اینگونه افراد در واقع به حقیقت دین پی برده‌اند و سرچشمه علم صحیح و قطعی برای آنان فقط وحی الهی است. آنان به خبرهای پیامبران و تعلیم‌شان كاملاً اعتماد دارند و برای‌شان در این خصوص هیچ مشكلی وجود ندارد، دین برای آنها یك واقعیت روشن و قرآن سراسر هدایت است: «هدی لّلمتّقین. الّذین یؤمنون بالغیب»(15)؛ « قرآن پرهیزگارانی را كه به غیب ایمان می‌آورند راه می‌نماید».
«فأمّا الذین آمنوا فیعلمون أنّه الحقّ من رّبّهم و أمّا الّذین كفروا فیقولون ماذآ أراد الله بهذا مثلاً یضلّ به كثیراً وّ یهدی به كثیراً‌ و مایضلّ به إلاّ الفاسقین»(16)؛ « كسانی كه ایمان آورده‌اند می‌دانند كه قرآن حق است و از جانب پروردگارشان فرود آمده است، و اما كافران می‌گویند: منظور خدا از ذكر این مثال چیست؟ خدا به وسیلة‌ آن بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت می‌كند. و البته خداوند جز كجروان و منحرفان را با آن گمراه و حیران نمی‌گرداند».
اشخاصی كه تحت تأثیر مادیگرایی و حواس‌زدگی قرار گرفته و می‌كوشند بدون نردبان بالا بروند یا بدون بال در آسمان پرواز نمایند، چنین اشخاصی هر قدر برای صعود به بالا تلاش كنند، اما سنگینی مادیت آنها را دچار سقوط خواهد كرد. قرآن مجید بسیار جالب حالت چنین افرادی را به تصویر كشیده است:
«فمن یّرد الله أن یّهدیه یشرح صدره للإسلام و من یّرد أن یّضله یجعل صدره ضیقاً حرجاً كأنّما یصّعد فی ‌السّمآء كذلك یجعل الله‌ الرّجس علی‌ الّذین لایؤمنون»(17)؛ «خداوند هر كسی را بخواهد هدایتش دهد سینه‌اش را باز می‌كند و هر كس را بخواهد گمراه كند سینه‌اش را تنگ می‌گرداند گویا به دشواری می‌خواهد به بالا برود. الله تعالی اینگونه كسانی را كه نمی‌خواهند ایمان بیاورند به پلیدی سوق می‌دهد».

5ـ تدبر

یكی از شرطهای استفاده از قرآن مجید تدبر است. خود قرآن در جاهای متعدد به تدبر فرا خوانده است و مؤمنانی را كه قرآن را با تدبر می‌خوانند و همچون كور و كر رد نمی‌شوند مورد ستایش قرار داده است: «و الّذین إذا ذكّروا بآیات ربّهم لم‌یخّروا علیها صماًّ وّ عمیاناً»(18)؛ «كسانی هستند كه هنگامی كه به وسیلة نشانه‌ها و سخنان پرودگارشان تذكر داده می‌شوند كوركورانه تن در نمی‌دهند».
«أفلایتدبّرون القران و لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه إختلافاً كثیراً»(19)؛ «آیا در قرآن نمی‌اندیشند؟ و اگر از سوی غیر خدا آمده ‌بود در آن تناقضات و اختلافات فراوانی پیدا می‌كردند».

6ـ مجاهده

برای فهم قرآن مجید، تدبر در معانی آن و بهره‌مندی از هدایت آن به مجاهده و مخالفت با هوای نفس نیاز است. قرآن مجید مانند كتاب‌های انسانی نیست كه انسان بتواند فقط به كمك علم و تیزهوشی‌اش به هدف و منظور نویسنده‌ پی ‌ببرد و از فواید آن بهره‌مند شود.
انسان برای اینكه به منظور كلام الهی پی ‌ببرد، به كمك و رضای الهی نیازمند است. هنگامی‌كه انسان زحمت می‌كشد و به تطهیر اخلاق و تزكیة نفس می‌پردازد، رحمت ‌الهی متوجه او می‌شود و خداوند متعال سینه‌اش را برای كتاب خود باز می‌كند و به او فهم عنایت می‌فرماید. از آنجایی كه قرآن دارای لطافت بسیاری است بنابراین انسان هر قدر از تراكم مادیت به دور باشد به همان نسبت ارتباط و مناسبتش با قرآن مجید افزایش می‌یابد و جمال و زیبایی قرآن بدون پرده برایش هویدا می‌گردد: «و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و إن ‌الله لمع المحسنین»(20)؛ « به كسانی كه برای ما می‌كوشند راههای‌مان را نشان خواهیم داد، و به درستی خداوند با نیكوكاران است».
انسان به هر مقدار برای یك هدف نیكو متحمل زحمت ‌گردد و در راه آن رنج و سختی ‌ببیند با رسیدن به آن هدف به حلاوت‌ها و شیرینی‌های بسیاری دست خواهد ‌یافت.
دیگر اینكه درك واقعی اغلب آیات قرآن مجید به عمل بستگی دارد و صرفاً با بحث و نظر فهمیده نمی‌شود، البته علم الفاظ و معانی آن به دست می‌آید اما درك واقعی مفاهیم آن و مشاهده ثمراتش بدون عمل و تجربه حاصل نمی‌گردد. و در واقع امتیاز بزرگ صحابه‌كرام رضی‌الله‌عنهم در زمینه فهم قرآن مجید به این نكته بر می‌گردد.

7ـ ادب و تعظیم

برای استفاده از قرآن مجید جهت تغذیة روح و قلب و تزكیة نفس، این واقعیت همواره باید مدنظر باشد كه قرآن مجید صرفاً دفتری از معلومات یا مجموعه‌ای از ضوابط و قوانین محض نیست كه فقط به خواندن و یاد گرفتن آن اكتفا می‌شود، بلكه این كتاب در واقع كلام أحكم‌الحاكمین و سلطان‌السلاطین می‌باشد، كلام پروردگاری است كه با صفات جلال و جمال و عطا و نوال متصف می‌باشد: «هو الله الّذی لآ إله إلاّ هو الملك القدّوس السّلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار المتكبّر»(21)؛ «خدا همان است كه غیر از او كسی شایستگی عبادت و بندگی را ندارد. او پادشاه حقیقی، ذات پاك، بی‌عیب و نقص، امان‌دهنده و امنیت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمند چیره، زبردست و والا‌مقام و فرازمند است».
قرآن مجید كلام كسی است كه خود صاحب كلام دربارة كلامش چنین می‌فرماید: «لو أنزلنا هذا القران علی جبلٍ لرأیته خاشعاً مّتصدّعاً مّن خشیة‌ الله و تلك الأمثال نضربها للنّاس لعلّهم یتفكّرون»(22)؛ «اگر ما این قرآن را بر كوهی فرود می‌آوردیم تو می‌دیدی كه چگونه كوه از ترس خدا می‌لرزید و شكاف بر می‌داشت و فرو می‌ریخت. ما این سخنان را برای مردم بیان می‌كنیم باشد كه به فكر فرو روند و در آن بیندیشند».
«فی صحفٍ مّكرّمةٍ . مّرفوعةٍ مطهّرة ٍ. بأیدی سفرة . كرامٍ بررةٍ»(23)؛ «در ورقه‌هایی قابل احترام نوشته شده است؛ در جایی بلند گذاشته شده است و پاك است؛ به دست نویسندگانی است كه بزرگوار و نیكوكار هستند».
در جایی دیگر می‌فرماید: «إنّه لقرانٌ كریمٌ . فی كتاب مّكنونٍ . لایمسّه إلّا المطهّرون»(24)؛ « همانا این، قرآن كریم است. در كتابی نوشته شده است. فقط پاكان می‌توانند به آن دست بزنند».
نتیجة طبیعی مطالب بالا این است كه آنان كه با قرآن مجید تعلق‌خاطر دارند و به عظمت و بزرگی نازل‌كننده‌اش معتقد می‌باشند قرآن مجید قطعاً بر آنان تأثیر خواهد گذاشت، چنانكه می‌فرماید: «و إذا تلیت علیهم آیاته زادتهم إیماناً وّ‌ علی ربّهم یتوكّلون»(25)؛ «وقتی كه آیاتش بر آنان خوانده می‌شود ایمانشان فزونی می‌یابد و بر پروردگارشان توكل و اعتماد دارند».
در جایی دیگر فرموده است: «الله نزّل أحسن الحدیث كتاباً مّتشهابهاً مّثانی تقشعرّ منه جلود الذّین یخشون ربّهم ثمّ تلین جلودهم و قلوبهم إلی ذكر ‌الله ذالك هدی الله یهدی به من یّشاء‌ و من یّضلل الله فما له من هادٍ»(26)؛ «الله بهترین كلام را (به نام قرآن) فرو فرستاده است. كتابی را كه (از لحاظ كاربرد و گیرایی الفاظ و والایی و همآوایی معانی،‌ در اعجاز) همگون و (مطالبی چون مواعظ و براهین و قصص، و مسائل مقابل و مختلف همانند: ایمان و كفر، حق و باطل، هدایت و ضلالت، حسنات و سیئات و… البته هر بار به شكلی تازه و به شیوه‌ای نو، در آن) مكرر است. از (شنیدن آیات) آن لرزه بر اندام كسانی می‌افتد كه از پروردگارشان می‌ترسند، و از آن پس پوستهایشان و دلهایشان نرم و آمادة پذیرش قرآن می‌كردد. این (كتاب مشتمل بر) هدایت خداوندی است كه بوسیلة آن هر كس را بخواهد راهیاب می‌سازد. و هر كس را خدا گمراه سازد راهنمایی نخواهد داشت».
درباره چنین تلاوت‌كنندگانی می‌فرماید: «الّذین آتیناهم الكتب یتلونه حقّ تلاوته أولئك یؤمنون به و من یكفر به فأولئك هم الخاسرون»(27)؛ « كسانی كه ما به آنان كتاب دادیم كتاب را آن چنانكه حقش است تلاوت می‌كنند؛ آنان از صمیم دل به آن باور دارند. و كسانی كه به آن ایمان نیاورند از زمرة زیانكاران خواهند بود».
یعنی كلام الهی را با چنان تعظیم و بزرگداشت و عشق و علاقه‌ای می‌خوانند كه معمولاً كلام یك پادشاه و یا یك دوست محبوب خوانده می‌شود. در این خصوص مطالعه دو چیز خیلی مفید است كه باید به آن اهتمام ورزید.
اولاً: مطالعه احادیث صحیحی كه دربارة فضیلت قرآن مجید وارد شده است(28).
ثانیاً: مطالعه كتاب‌هایی كه در آن شرح حال صحابه و تابعین و ائمه، مجتهدین و فقها و محدثین و علما و عارفان و اولیاء‌الله ذكر شده، و حكایات عشق و علاقه و ادب و تعظیم‌شان نسبت به قرآن مجید و كیفیت احساسات آنان هنگام تلاوت بیان گردیده است.
بدون شك مطالعه چنین مطالبی در وجود انسان شور و شوق ایجاد می‌نماید و دلها را متأثر می‌نماید و دیدگان را بینا می‌سازد.
لذا در اینجا واقعات و حكایاتی از كتب مستند نقل می‌شود كه در پرتو آن می‌توان به عشق و علاقه و ادب و تعظیم و اثرپذیری صحابه و تابعین و علما ربانی در برابر قرآن پی برد(29).

نمونه‌هایی از تلاوت و تدبر در قرآن

ابتدا به بیان واقعه‌ای از سیرت رسول‌اكرم صلی‌الله علیه و سلم می‌پردازیم. صحابی‌ بزرگوار حضرت عبدالله‌بن‌مسعود رضی‌الله‌عنه روایت می‌كند كه روزی حضرت رسو‌ل‌اكرم صلی‌الله‌ علیه و سلم به من فرمود: «برایم قرآن بخوان!» من عرض كردم آیا برای شما بخوانم در حالی‌ كه قرآن بر خود شما نازل شده است؟ فرمود: «آری! می‌خواهم آن را از دیگران بشنوم.» ابن‌مسعود می‌گوید: من شروع به تلاوت سورة نساء كردم، وقتی به این آیه رسیدم: «فكیف إذا جئنا من كلّ أمّةٍ بشهیدٍ وّ‌ جئنابك علی هؤلاء شهیداً»(30)؛ «چگونه خواهد بود زمانی كه ما از هر امتی یك گواه بیاوریم و تو را نیز بر اینان به طور گواه بیاوریم.» یكی از اهل مجلس مرا متوجه كرد، وقتی سرم را بلند كردم، دیدم كه اشك از چشم‌های مبارك رسول‌اكرم صلی‌الله علیه و سلم سرازیر است(31).
حضرت ابوذر رضی‌الله‌عنه روایت می‌كند كه شبی آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه و سلم تا صبح این آیه را مرتباً تلاوت می‌كرد: «إن تعذّبهم فإنّهم عبادك و إن تغفر لهم فإنّك أنت العزیز‌ الحكیم»(32)؛ «اگر آنان را عذاب دهی بندگان تو هستند و اگر بیامرزیشان تو چیره و توانا و حكیم هستی».
أم‌المؤمنین عایشه رضی‌الله‌عنها روایت می‌كند كه حضرت ابوبكر صدیق رضی‌الله‌عنه بسیار رقیق‌القلب بود و هرگاه قرآن تلاوت می‌كرد بی‌اختیار به گریه می‌افتاد و نمی‌توانست اشكهایش را نگهدارد.
ابورافع می‌گوید حضرت عمر رضی‌الله‌عنه در نماز فجر سوره‌های كهف، مریم، طه و مانند آنها را تلاوت می‌كرد. روزی در آخرین صف مردان نماز می‌خواندم كه بعد از آن صف‌های زنان شروع می‌شد، حضرت عمر داشت سورة یوسف را تلاوت می‌كرد و معمولاً صدایش بلند بود، وقتی به این آیه رسید: «إنمآ أشكوا بثّی و حزنی إلی الله»(33)؛ « (سخن یعقوب علیه‌السلام كه می‌گفت: ) من رنج و غم خویش را فقط به خدا شكایت می‌كنم.» چنان گریه‌اش گرفت كه قرائتش قطع شد و من فقط صدای گریه‌‌اش را شنیدم.
حضرت حسن بصری می‌گوید: حضرت عمر رضی‌الله‌عنه گاهی در ورد شبانه‌اش به یك آیه می‌رسید چنان گریه می‌كرد كه بر اثر آن بر زمین می‌افتاد و حالش چنان منقلب می‌شد كه در خانه بستری می‌شد و مردم به عیادتش می‌آمدند.
محمدبن‌سیرین می‌گوید: حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه تمام شب در یك ركعت قرآن را می‌خواند.
امام بیهقی نقل كرده است كه حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه می‌گفت: اگر دلهای ما پاك باشد هرگز از كلام پروردگار سیر نخواهد شد. من دوست ندارم حتی یك روز از عمر من بگذرد كه قرآن مجید را از رو نخوانده باشم. وقتی حضرت عثمان رضی‌الله‌عنه به شهادت رسید دیدند مصحفی كه از روی آن خوانده بود به دلیل كثرت تلاوت پاره شده است(34).
ابن‌عمیر می‌گوید من سورة یوسف را از قرائت حضرت عثمان یاد گرفتم زیرا او در نماز فجر به كثرت این سوره را تلاوت می‌كرد.
حضرت علی رضی‌الله‌عنه بعد از رحلت حضرت رسول‌اكرم صلی‌الله عیله و سلم چنان با قرآن مشغول شد كه تا چندین روز از خانه‌اش بیرون نرفت.
درباره عبدالله‌بن‌زبیر، عمر‌وبن‌العاص، عبدالله‌بن‌عمر، عبدالله‌بن‌رواحه، عبدالله‌بن‌عباس، عبدالرحمن‌بن‌عوف از صحابه‌ كرام و درباره سعید‌بن‌جبیر، مالك‌بن‌انس، منصور‌بن‌المعتمر از تابعین روایات و حكایات مشابهی در كتاب‌ها نقل شده است(35).
حمزه كه خادم حضرت اسماء بنت ابوبكر رضی‌الله‌عنه بوده می‌گوید: روزی حضرت اسماء مرا به بازار فرستاد. آن هنگام او مشغول تلاوت سورة طور بود و به این آیه رسیده بود «و وقانا عذاب السموم»(36)؛ «پروردگار ما را از عذاب سوزان نجات داد.» من به بازار رفتم و برگشتم دیدم هنوز همان آیه را می‌خواند.
هارون‌بن‌ایاب اسدی گاهی اوقات در نماز تهجد فقط این آیه را تكرار می‌كرد و می‌گریست: «یالیتنا نردّ و لانكذّب بآیات ربّنا و نكون من المؤمنین»(37)؛ «ای كاش دوباره برگردانده شویم تا ما نشانی‌های پروردگارمان را تكذیب نكنیم و از گروه مؤمنین بگردیم».
حضرت حسن‌ بصری یك شب فقط آیة: «و إن تعدّوا نعمة الله لاتحصوها»(38) را تكرار می‌كرد تا اینكه صبح شد. مردم از وی سبب را پرسیدند، حسن بصری فرمود: در این آیه خیلی پند و عبرت وجود دارد، به هر سو كه می‌نگریم نعمت مشاهده می‌كنیم؛ البته نعمت‌هایی كه آنها را نمی‌شناسیم خیلی بیشتراند.
این سلسلة اثرپذیری و ارتباط عمیق با قرآن، نسل اندر نسل در میان امت جاری بوده است. آری امت اسلامی همواره به كلام الهی محبت و عشق ورزیده و از فیض و تأثیرش بهره برده و هیچ زمانی این سلسله منقطع نشده است.
در كتاب‌های تاریخ و سیره حكایات و واقعاتی از علمای راسخین، مجددان و مصلحان بزرگ و عارفان برجسته هر عصر نقل كرده‌اند كه نشانگر عشق و علاقه و ارتباط عمیق آنان با قرآن مجید می‌باشد. انسان از حكایات آنان به خوبی پی می‌برد كه چقدر این بزرگان در تلاوت قرآن مستغرق می‌شدند و از حلاوت و لذت آن بهره می‌بردند.
نویسنده بزرگ، محدث جلیل‌القدر و مؤرخ برجسته علامه ابن‌جوزی هر هفته یك بار قرآن را ختم می‌كرد(39).
سلطان صلاح‌الدین ایوبی فاتح بیت‌المقدس به گوش فرا دادن به تلاوت قرآن خیلی علاقه داشت، گاهی اوقات شبها در برج خود به تلاوت دو الی چهار جزء از قرآن مجید گوش فرا می‌داد. بسیار خاشع و فروتن و نرم دل بود و هر گاه قرآن را می‌شنید دیدگانش اشكبار می‌شد(40).
شیخ‌الاسلام ابن‌تیمیه در هفتم شعبان سال 726 هجری بازداشت شد و تاریخ 22 ذی‌القعده 728 در بازداشگاه جان سپرد. بزرگترین مشغله و ورد او در این دوران تلاوت قرآن بود. او در این مدت دو سال و چهار ماه همراه برادرش شیخ‌زین‌الدین‌ ابن‌تیمیه هشتاد بار قرآن را ختم كرد. بعد از آن وقتی دور جدیدی را آغاز كرد و به این آیه رسید: «إنّ المتّقین فی جنّتٍ و نهرٍ فی مقعد صدقٍ عند ملیكٍ مّقتدرٍ»(41)؛ «همانا پرهیزگاران در میان باغ‌ها و نهرها در جایگاهی بلند و نزد پادشاهی مقتدر بسر خواهند برد.» دورش را با عبدالله‌ابن‌محب و عبدالله‌ الزرعی ادامه داد. این دو بزرگوار خیلی نیك و با هم برادر بودند و ابن‌تیمیه رحمه‌الله قرائت‌شان را خیلی دوست می‌داشت، هنوز این دور ختم نشده بود كه روز‌های زندگیش به پایان رسید(42).
شیخ‌ نظام‌الدین بدایونی دهلوی (725هـ) دارای ذوق و علاقه خاصی نسبت به قرآن مجید بود، به حفظ آن خیلی تأكید می‌ورزید و به كثرت تلاوت تشویق می‌كرد.
وقتی شیخ حسن سنجری با او مرتبط شد و به دستش بیعت كرد، خیلی مسن بود و از شاعران برجسته عصرش به شمار می‌آمد كه سالیان بسیاری را در سرودن شعر سپری كرده بود. شیخ نظام‌الدین به او توصیه كرد كه ذوق قرآنیش‌ را بر ذوق شعر‌یش‌ غالب سازد. شیخ حسن سنجری در «فوائد الفؤاد»می‌نویسد: «بارها از شیخ نظام‌الدین شنیدیم كه می‌فرمود: باید تلاوت قرآن كریم بر شعرگویی افزون‌تر شود و غالب آید.»
درباره حالات امام ربانی مجدد الف‌ثانی شیخ احمد سرهندی آمده است كه هنگام تلاوت قرآن كریم از رنگ چهره‌اش احساس می‌شد كه حقایق قرآن بر وی منكشف می‌شود و بركات و فیوض آن نزول می‌نماید. حضرت مجدد در ماه مبارك رمضان حداقل سه مرتبه قرآن مجید را ختم می‌كرد. حافظ قرآن بود و در طول سال به تلاوت آن می‌پرداخت و در مجالسش به اهتمام به آن گوش‌ می‌كرد(43).
علامه سید محمدعلی مونگیری (مؤسس دارالعلوم ندوة‌العلماء لكنو) می‌گوید: « من هنگامی كه برای اولین بار با عارف‌بالله شیخ فضل‌الرحمن گنج‌مراد‌آبادی ارتباط برقرار كردم خدمت وی عرض نمودم: چرا لذتی را كه در شعر احساس می‌كنم در تلاوت قرآن احساس نمی‌كنم؟ شیخ فرمود: هنوز خیلی دوری، هرگاه به مرتبة قرب رسیدی آنگاه چنان لذتی در قرآن احساس خواهی كرد كه در هیچ چیز دیگر آن را نخواهی یافت. و روزی فرمود: ارتباط حقیقی با قرآن مجید منتهی‌الیه و هدف نهایی سلوك و عرفان است(44).
علامه عبدالقادر رای‌پوری كه خود از مشایخ معروف زمانش بود در شرح حال مرشد و مربی خود شیخ‌ عبدالرحیم رای‌پوری ( 1337هـ/ 1919م) می‌گوید: شیخ عبدالرحیم رای‌پوری در نماز شب قرائت را خیلی طولانی می‌كرد؛ گاهی گریه می‌كرد و هرگاه ذكر عذاب به میان می‌آمد می‌‌گریست و استغفار می‌كرد و چنان حالت تضرع به وی دست می‌داد كه گویی مجرمی است كه برای عفو جرمش زاری و التماس می‌نماید. و هرگاه به آیه‌ای كه در آن ذكر رحمت‌ الهی است می‌رسید خوشحال می‌شد و آرامش پیدا می‌كرد و سكوت می‌نمود.
خود مولانا عبدالقادر رای‌پوری در ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر، در گوشه‌ای قرآن كریم تلاوت می‌كرد. یكی از ساكنان محله می‌گوید: وقتی از آنجا می‌گذشتم، تلاوت ایشان توجهم را جلب می‌كرد و از صمیم قلب دعا كردم كه خدایا به من نیز توفیق عنایت كن تا آن گونه تلاوت كنیم. پس از ماه رمضان، روزی مولانا رای‌پوری آن شخص را فرا خواند و خطاب به او گفت: «بیا تا به شما بیاموزم كه چگونه قرآن را تلاوت كنی! در قرآن آمده است كه خداوند با حضرت موسی علیه‌السلام مكالمه می‌نمود و ایشان كلام الهی را از ناحیه یك درخت می‌شنید، شما نیز خود را به جای همان درخت تصور كن، بدین گونه كه الفاظی را كه خود تلفظ می‌كنی چنین بپندار كه اینك خدای پاك با شما سخن می‌گوید و با گوش‌های خود چنین احساس كن كه كلام‌ الله  را با صدای خودش می‌شنوی.» پس از این توصیه همان كیفیت را بر خود طاری كرده  و در عمل به من نشان داد. بر اثر عمل به راهنمایی ایشان حالتی مشابه همان كیفیت بر قلبم طاری می‌شد.


1ـ شوری، آیة‌ 42.                                      2ـ رعد، آیة 11.
3ـ تغابن، آیة 6.                                         4ـ فاطر، آیة 15.
5ـ یونس، آیة 42.                                        6- یونس، آیة 43.
7ـ نمل، آیة 81 ـ 79.                                   8 ـ زمر، آیة 18.
9- ق، آیة 45.                                           10ـ یس، آیة 11.
11ـ اعلی، آیة 10.                                      12ـ زمر، آیة 22.
13ـ مراجعه شود به كتاب مذهب و تمدن از مؤلف ـ ص: 20 ـ 14.
14ـ «الغیب ما غاب عن الحس و العقل غیبة كاملة بحیث لایدرك بواحد منها بطریق البداهة» (تفسیر ابوالسعود)؛ غیب آن است كه از حواس و عقل پوشیده باشد و به وسیله هیچ كدام از آن دو بدیهی بودن آن ثابت نشود.
15ـ بقره، آیة 3ـ2.                                     16ـ بقره، آیة 26.
17ـ انعام، آیة 126.                                    18ـ فرقان، آیة 73.
19ـ نساء، آیة 82 .                                  20ـ عنكبوت، آیة 69.
21ـ حشر، آیة 23.                                   22ـ حشر، آیة 21. 
 23ـ عبس، آیة 15.                                  24ـ واقعه،آیة 79 ـ77.
 25ـ انفال، آیة 2.                                   26ـ زمر، آیة 23.                              27ـ بقره، آیة 121.
28ـ مطالعة فضایل قرآن تألیف شیخ‌الحدیث مولانا محمدزكریا رحمه‌الله در این خصوص خیلی مفید است.
29ـ در این كتاب‌ها مطالب و حكایات بسیار جالب و مؤثری وجود دارد: 1ـ كتاب قیام‌اللیل، محمد‌بن‌نصر‌المروزی، 2ـ صفة‌الصفوة، ابن‌الجوزی، 3ـ احیاء‌العلوم، امام‌غزالی، 4ـ حلیة‌الاولیاء، ابونعیم اصفهانی.
30ـ نساء،آیة 41.                                      31ـ متفق‌علیه.
32ـ مائده، آیة 118                                    33ـ یوسف، آیة 86 .
34ـ حیاة‌الصحابة، ج4، ص:24ـ23 . إزالة‌الخلفاء، ج2، ص:288.
35ـ قیام‌اللیل،ص: 60 ـ 57.                          36ـ طور، آیة 27.
37ـ انعام، آیة27.                                     38ـ نحل، آیة 18.
39ـ روایت ابوالمظفر                              40ـ تاریخ دعوت و اصلاح
41ـ قمر، آیة 55 ـ 54.                             42ـ تاریخ دعوت و اصلاح
43ـ زندگانی مجدد الف‌ثانی. تذكره فضل‌الرحمان گنج‌مرادآبادی از مؤلف.
44ـ ذكر رحمانی از سید تجمل حسین، ص: 7

این مطلب از سایت رسمی پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمه دارالعلوم زاهدان گرفته شده است

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آذر 1388    | توسط: احمد احمدی    |    | نظرات()