تبلیغات
تلویزیون ایران - نگاهی به عملکرد رسانه ها در مسائل اخیر
نگاهی به عملکرد رسانه ها در مسائل اخیر
گفت و گو با دكتر حسن خجسته
دکتر حسن خجسته، از معدود مدیران رسانه‎ای جمهوری اسلامی است که مدیریت «شاخه به شاخه» نداشته و سابقه طولانی مدیریت او در حوزه رسانه بوده است. او اکنون «معاون نظارت و برنامه‎ریزی»سازمان صداوسیما و نیز مدرس دانشگاه در حوزه ارتباطات است.

این مصاحبه در دفتر کار وی انجام شد و تا آخر آن هم نتوانستیم بین موقعیت وی به عنوان «کارشناس رسانه» و «مسئول رسانه» تفکیک قایل شویم. از این رو سئوالات بین این دو شأن در نوسان است. باید انصاف داد که مصاحبه با یک «مسئول رسانه» که اتفاقا ایرادات و انتقادات فراوانی به نحوه عملکرد رسانه‎اش وارد است، آسان نیست. دکتر خجسته، تصویر مناسبی از حال و روز مدیران صداوسیما در جریان وقایع اخیر به دست داد، هرچند که داشتن «مسئله رسانه‎ای» در کشور را به‎سختی پذیرفت.

در ابتدا، تحلیل کلی‎تان را از انتخابات دهم، رخداد‎های بعد از آن و به‎طور کلی تحولات ماه‎‎های گذشته بیان کنید؟

من معتقدم که حوادث بعد از انتخابات، به بزرگی خودِ حادثه انتخابات بود. این انتخابات، یک پدیده استثنایی است، نه در منطقه، بلکه در دنیای سیاست و حکومت‎هایی که قالب و شکل حکومت‎شان مبتنی بر آرای مردم است. ما سابقه بسیار‎ اندکی از این نوع حکومت داریم و زیر یک فشار فزاینده تبلیغات منفی و جهانی هم هستیم. پس از این جهت، استثنا است. از طرف دیگر به‎واسطه بهتی که در مردم ایجاد کردند، هم استثنایی است. من برای حوادث بعد از انتخابات، اصطلاح «سندروم رنگی» را به‎کار می‎برم. سندروم، نشانه‎‎های بیماری است که از حوزه پزشکی به حوزه‎‎های اجتماعی وارد شده است.

این مفهوم از اوایل قرن جدید مطرح شد و نشانه عدم تحمل است. این سندروم به نام آمریکایی‎‎ها رقم خورده است؛ زیرا هرجا در انتخابات می‎باختند، جِرزنی می‎کردند و می‎گفتند که دمکراسی در خطر است. این سندروم، معمولا هم نشانه‎هایش رنگی بود. موریس دوورژه، فیلسوف و جامعه‎شناس فرانسوی، در جایی گفته است که هرگاه در غرب گفتند آزادی در خطر است، شما مطمئن باشید که قدرت یا سرمایه، در جایی، در خطر افتاده است. چارچوب فهم من، «سندروم رنگی» است.

در مورد رخداد‎های اخیر، دست‎کم سه چارچوب تحلیلی وجود دارد: «منازعه قدرت»، «انقلاب مخملی» و «جنبش اجتماعی». شما بر دومی تأکید دارید و تحولات فرهنگی-اجتماعی از تحلیل شما حذف می‎شوند. سؤال من این است که شما چگونه این تحولات و تغییرات را نادیده می‎گیرید؟ وقایعی که پیش آمده، اتفاقی است که در حوزه سیاسی رخ داده یا نشانه‎ای از تغییر گسترده‎تری در حوزه فرهنگی و اجتماعی است، مثلا یک تغییر نسلی؟

ببینید! تحولات فرهنگی و اجتماعی، نقش زمینه‎ای داشته‎اند. روشن است که تا زمینه‎ای برای وقوع یک پدیده محقق نباشد، اتفاق نمی‎افتد. به‎طور مثال، گسترش دانشگاه‎‎ها در ایران، خودش یک زمینه مهم تحول در کشور است. تنها در ایران نیست، در آمریکا هم اساسا کلینتون که رییس‎جمهور شد، گفتند او محصول نسل دهه شصت است. چه تغییری رخ داده است؟ روشن است که وقتی شهرنشینی گسترش پیدا می‎کند، طیف تحصیلکرده زیاد می‎شود که ارتباطاتشان بیشتر است. این موضوع بر نوع نگاه، توقعات و انتظاراتشان تأثیر می‎گذارد. مثلا در جمهوری اسلامی هر دولتی که آمده، به افزایش انتظارات دامن زده و موجب تغییر در مرزبندی‎‎های اجتماعی شده است.

آیا این تغییرات، به تحولات نسلی منجر شده است؟ این‎که نسلی شکل گرفته باشد که متمایل به ‎اندیشه‎‎های مدرن و مایل به سبک زندگی غربی باشد؟

نه! من تا این حد قبول ندارم. شیفتگی نسبت به غرب، از قدیم وجود داشته و اساسا این شیفتگی، یکی از اصلی‎ترین استراتژی‎های غرب است. حتی از نظر ژئوفیزیکی، هرکسی شمایل غربی داشت، حرفش حق بود. این بوده و الان هم اگر هست، چیز عجیبی نیست. نمی‎توان انکار کرد که گروهی از افراد با وجود شیفتگی نسبت به غرب در جامعه ما حضور دارند و آن را ملاکی برای موفقیت می‎دانند. می‎خواهم بگویم که فرهنگ غرب، عنصر ژئوفیزیکی قوی‎ای دارد و نباید نادیده گرفت. نباید کل حرکت اجتماعی را به نفع این گروه مصادره کرد.

آقای دکتر! در وقایع ماه‎‎های اخیر، تقریبا تردیدی وجود ندارد که رسانه‎‎های جدید نقش برجسته‎ای داشته‎اند. شما ترکیب وزنی رسانه‎‎ها در جامعه رسانه‎ای امروز ایران را چگونه تعیین می‎کنید؟

به نظر من، وزن دهی به رسانه‎‎ها باید برحسب ملاک «تعداد مخاطب» و «میزان اعتماد» آن‎‎ها صورت گیرد. برخی رسانه‎‎ها هستند که مرتبا به آن‎‎ها مراجعه می‎شود، اما در وقایع اخیر «مرجع» نبودند. فرضا شما هر روز به سوپری محله‎تان مراجعه می‎کنید، اما اگر قرار باشد که ازدواج کنید، به او مراجعه نمی‎کنید. این یک اشتباه فاحش در ایران است که می‎گویند فلان گروه، گروه مرجعی است. اما توجه نمی‎شود که نسبت به چه چیزی، مرجع است؟

به‎علاوه، برای چند درصد از جامعه و چه تعداد مخاطب با چه میزانی از اعتماد، مرجع است. بسیاری از وبگردی‎‎ها در فضای مجازی، مانند مانند خیابان گردی است، مرجعیتی برای فرد ندارد. متاسفانه در مورد رسانه‎‎های مجازی اغراق می‎شود. یا این که تعداد زیادی از مردم، شبکه بی‎بی‎سی را «می‎بینند»، اما همان مردم بعدا می‎گویند که باید ببینیم دیگران چه می‎گویند! به نظر من، باید شاخص جدیدی برای فهم حقیقت رسانه‎‎ها در ایران به‎وجود بیاید، تا تأثیر آن‎‎ها بر مسایل بنیادین افراد تعیین شود.

بسیاری معتقدند که بعد از انتخابات، خصوصا هژمونی رسانه‎ای صداوسیما شکسته شد و از تطور سیاست رسانه‎ای آن در وقایع قبل، حین و بعد از انتخابات سخن می‎گویند. نظر شما چیست؟

یکی از دستاورد‎‎های این حوادث این بود که مسئولین مملکت دریافتند که ابزار‎های جنگ نرم چیست و رسانه‎ای مانند بی‎بی‎سی، به‎رغم شهرت جهانی‎اش، حاضر است به‎خاطر یک هدف سیاسی، تمام اصول خودش را زیر پا بگذارد. من چندسال پیش، اصطلاح «عصر ژئومدیا» را به‎کار بردم، به این مضمون که در عصر حاضر، رسانه‎‎ها نقش ژئوفیزیک را بازی می‎کنند. چامسکی کتابی دارد که در ایران به نام «فیلتر‎های خبری» ترجمه شده است.

 او در این کتاب می‎گوید که در آمریکا پنج فیلتر وجود دارد که این فیلتر‎ها باعث می‎شود تا تمام رسانه‎‎ها در چارچوب حکومت و سیاست‎‎های آن عمل کنند. در 1980، در آمریکا، بالغ بر 85 کمپانی رسانه‎ای وجود داشت، اما در پنج سال اول قرن جدید، تعداد آن‎‎ها به بیست تا کاهش یافت. اگر بخواهم در چارچوب ژئومدیا بحث کنم، در بررسی علت آن باید بگویم که در دنیا تنها دو کمپانی هست که تصویر خبری تولید می‎کند. تمام خبر‎های بین‎المللی هم تنها توسط چند کمپانی محدود تولید و پخش می‎شوند.

بنابراین بسیاری از اخباری که شبکه‎‎های متعدد پخش می‎کنند، حاصل تکرار همان اخباری است که چند کمپانی فوق‎الذکر تولید کرده‎اند. پس از انتخابات نیز این واقعیت ژئومدیا صادق است. یعنی وضعیتی است که در آن دریایی از اخبار وجود دارد. این اخبار، محصول رسانه‎هاست که بخشی‎شان تولیدگر و بیشترشان پخش کننده و پیرو همان اخبار‎ند و خودشان هم از محتوای آن‎‎ها خبر ندارند و تنها پخش کننده‎اند.

غربی‎‎ها خودشان معتقدند که در سیستم رسانه‎ای‎شان، تکثر وجود دارد، اما شما معتقدید که در اصل، دو کمپانی رسانه‎ای بیشتر وجود ندارد!

تکثر وجود دارد، اما تنوع وجود ندارد. یک چیز هست که هزار مورد از آن تکرار می‎شود.

منتقدین معتقدند که در صداوسیما و سیاست رسانه‎ای کشور، تکثر یا همان تنوع وجود ندارد. شما الگوی رسانه‎ای غرب را نقد می‎کنید که تکثر دارد، ولی تنوع ندارد. در همان حال، منتقدین می‎گویند سیستم رسانه‎ای کشور، انحصاری است. اگر «تکثر رسانه‎ای» را مطلوب می‎دانید، چرا از الگوی رسانه‎ای غرب که اتفاقا می‎گویید متکثر است، الگوبرداری نمی‎کنید؟

غربی‎‎ها فقط ادعای آزادی و تکثر رسانه‎ای دارند. مثلا خانم ابتکار کتابی نوشته‎اند، اما آمریکایی‎‎ها آن را چاپ نمی‎کنند. آن‎‎ها در سطح اجتماعی آزاد‎اند، اما همان‎طور که چامسکی می‎گوید، مکانسیم‎هایی وجود دارد که آن انتشاراتی جرات چاپ آن را ندارد. یا مرحوم سیداحمد خمینی می‎خواست یکی از بیانیه‎‎های امام در مورد حج را به انگلیسی چاپ کند. به هر جا داد، چاپ نکردند!

بسیارخوب! برخی معقتدند که سیاست باز رسانه‎ای صداوسیما قبل از انتخابات، یک تاکتیک رسانه‎ای بود نه یک استراتژی. نظر شما چیست؟

آقای ضرغامی، واقعا گرایش چندصدایی داشت. اما وقتی خبر‎های دروغ و راست در حال پخش شدن است، در این‎جا باید خبر را مدیریت کرد. می‎خواهم بگویم که اگر مدیریت نمی‎کردند، الان در صدا وسیما همه در حال بحث با یکدیگر بودند. فضای بازی که ایجاد شده بود یک فرصت تاریخی برای کشور بود که از کشور و صداوسیما گرفته شد. مسیری که صدا و سیما ترسیم کرده بود، مسیری بسیار خوب بود، اما با شرایط بحرانی مواجه شد.

صداوسیما مسیری را تعیین کرده بود و حتی مناظره‎‎ها را نه تولیدی بلکه زنده برگزار کرد. این را هم اضافه کنم که بخش زیادی از اتفاقات بعد از انتخابات، برآمده از عوامل شخصی بود. در وقوع جنگ‎‎های جهانی هم بسیاری از اوقات، همیشه عوامل اقتصادی یا سیاسی مؤثر نیستند، بلکه بسیاری از عوامل، شخصی بوده‎اند. در پس از انتخابات بسیاری از مسایل نفسانی بود.

برخی معتقدند که اکنون و در وضعیت فعلی، نوعی بی‎اعتمادی نسبت به صدا و سیما و سیاست‎‎های آن وجود دارد. آیا شما به این مسئله اصلا قایل هستید؟ مثلا صداوسیما تا حدودی، وقایع میدان هفت‎تیر تهران را پوشش می‎داد، اما اصلا و به هیچ وجه به این‎که در تبریز یا اصفهان یا شیراز چه اتفاقی افتاده، نپرداخته است. نوعی نادیده‎انگاری در پیش گرفت.

من این حالت نادیده‎انگاری را قبول ندارم. فرق صداوسیما با دیگر رسانه‎‎ها این است که خود را مسئول مردم هم می‎داند. من یادم است که در یازده سپتامبر، تا سه روز بعد از حادثه که روایت‎‎های خاص خودشان را ارایه دادند، از «چگونگی» وقوع حادثه بحث می‎کردند، اما از «چرایی» وقوع آن صحبت نمی‎کردند. اصلا اجازه نمی‎دادند که افکار عمومی وارد بحث از «چرایی» شوند. مسئله این است. فرق ما در مواجهه با اتفاقات همین بود که ما به «چراها» هم می‎پرداختیم. یعنی خودمان را مسئول می‎دانیم.

باید تفکیکی صورت گیرد تا آن‎‎ها که برای عزت وطنشان آمده‎اند و کسانی که برای ذلت وطنشان آمده‎اند، مشخص شوند. باید روشن شود که ظاهرشان یکی است، ولی حقیقت‎شان متفاوت است.

نظر شما راجع به رسانه‎‎های خارجی، نوع کاری که کردند و تأثیرگذاری که داشتند چیست؟

به نظر من، حالا مردم فهمیده‎اند که چقدر گرگ در اطراف‎شان بوده و متوجه نبوده‎اند. مثلا ندا آقا سلطان را هر کسی که می‎دید، دلش کباب می‎شد، اما نمی‎فهمید که حقیقتش چیست؟ اما آن‎چه در حوزه رسانه اتفاق افتاد، این است که ما کانون توجه دنیا بودیم. تعداد کسانی که به دنبال فراگیری زبان فارسی رفتند، افزایش یافت. ما در کنار دیگر تمدن‎ها، یک نقش تاریخی پیدا کردیم. آن‎چه نگذاشت که پس از فروپاشی شوروی، نظام توتالیتر جهانی شکل بگیرد، ما بودیم. روس‎ها، چینی‎‎ها و اروپایی‎ها، همه می‎دانند که ما کارت قدرتمندی در معادلات بین‎المللی داریم. حیف و صدحیف که این انتخابات را سوزاندند! اگر نسوزانده بودند، الان وزن و امتیاز ما خیلی بالاتر بود. چون بسیاری از مسایل، از جمله قدرت اول منطقه بود و انرژی هسته‎ای را پذیرفته بودند.

آیا اساسا پس از وقایع اخیر، شما قایل به هیچ مسئله رسانه‎ای برای کشور هستید؟

بله! بعد از انتخابات، مسئله مهمی که پیش آمد، مسئله بحران ارتباط بود. گاهی شما دوستی با رفاقت ده‎ساله دارید. به شما می‎گویند که او دزد یا خلافکار است. شما بعد از آن، با ملاحظه بیشتری با وی رفتار می‎کنید. بعد از انتخابات، ما دچار این بحران شدیم.

یعنی آن‎قدر حجم انگ‎زنی به نظام و رسانه بالا گرفت که بخش زیادی آن‎‎ را باور کرده بودند. لذا اصلا ارتباط دچار خدشه شده بود. نه فقط بین رسانه‎ها، بلکه مثلا نسبت به دو گروه سیاسی هم این ارتباط دچار خدشه شده بود. به نظر من، این از هنر‎های رذیلانه غربی‎‎ها بود. آن‎‎ها می‎دانستند که الان باید این‎گونه عمل کنند و کانال‎‎ها را قطع کنند. اگر کسی معتقد به انقلاب مخملی هم نباشد، می‎تواند برنامه‎ریزی شده بودن این حوادث را هم تأیید کند.

الان هم برخی از سادگی‎شان، دنبال همان انگ‎زنی‎‎ها راه افتاده‎اند که دلیل بیاورند تا آن انگ‎زنی‎‎ها را توجیه کنند. این از مشکلات بزرگ ماست. آن دو یا سه هفته اول، حتی خیلی از افراد حاضر نبودند به دلیل تبعاتش و یا این‎که اوضاع عوض شود، مصاحبه‎ای انجام دهند. البته الان از بحران گسترده، دورتر شده‎ایم؛ بحرانی که در تمام نهادها، از قوه قضائیه تا دولت، صداوسیما و نظایر آن، در آن گرفتار بودند. این بحران‎‎ها می‎توانند گاه در منبع پیام باشند، گاه در خود پیام و گاه در کانال‎هایی باشند که این خبر را می‎رسانند. چون افراد نباید اخبار را از کانال‎های فاسد بپذیرند. در واقع کشور دچار بحران جدی شد، هرچند الان از شدت آن کاسته شده است.

در مورد افرادی که در خیابان‎ها بوده‎اند، تعبیر‎های متفاوتی به‎کار برده می‎شود: اغتشاشگر، فریب‎خورده، خارجی، آشوبگر، معترض، منافق و نظایر آن. شما چه برچسبی به آن‎‎ها می‎زنید؟

صداوسیما سعی می‎کرد کاملا بین مردمی که در خیابان بودند و مردمی که سعی داشتند سوءاستفاده کنند، تفکیک قایل شود. آن‎‎ها مردم‎اند. ببینید! کسی که می‎آید در خیابان اعتراض می‎کند، از مردم است؛ اما آن‎قدر حجمه انگ‎زنی بالا و شدت تحریک گسترده بود که باید تفکیک می‎کردیم مردم و کسانی را که چاقو با خودشان حمل می‎کردند! مردم از هفته دوم، به‎شدت جدا شدند، یعنی یک عده محدودی ماندند که آشوب به پا می‎کردند و بقیه می‎خواستند اعتراض مدنی کنند.
ضمن این‎که نباید فراموش کرد که رسانه‎‎های خارجی و دشمن، می‎خواستند از این اعتراض مدنی، کلاهی برای اغتشاش و آشوب بسازند. رسانه‎‎های خارجی هستند که نام اغتشاشگر را بر این‎ها گذاشته است.

شاید ممکن است بگویید که صداوسیما نتوانسته است تفکیک کند، ولی تمام سیاست‎‎های سازمان مبتنی بر همین تفکیک بود. انگ‎زنی، بحران ارتباط و اعتماد را ایجاد کرده و هدف‎‎های ما را وارونه نشان می‎دهد.

آیا هیچ نهاد مستقلی، ارزیابی خارجی از عملکرد صداوسیما داشته است؟

نظرسنجی‎‎های سازمان، بسیار علمی و دقیق است و از روش‎‎های مختلفی استفاده می‎شود. برخلاف تصور برخی‎‎ها که فکر می‎کنند سی درصد با سیاست‎‎های سازمان مخالفند، تنها حدود پنج یا شش درصد با سیاست‎‎های آن مخالفند.

آیا سیاست‎‎های سازمان صداوسیما دوباره رو به باز شدن می‎رود، مانند قبل از انتخابات؟

تلاش سازمان بر این است که به‎تدریج این بحث‎‎ها را بیاورد، ایده‎آلش همین بوده است. سازمان حتی نظرش این بود که برای ارتقای کشور، کرسی‎‎های آزاد‎اندیشی ایجاد کند. ما از بحث و گفت‎وگو کاملا حمایت می‎کنیم.

حیات جمهوری اسلامی، در گرو همین بحث‎‎هاست. اما اشکالی در این‎جا وجود دارد؛ وقتی به حوزه کار اجرایی می‎رسیم، مانند رشته کوهی است که هرجای آن را نشانه بگیرید، هدف است و باید بتوان تفکیک کرد.

منبع: هفته نامه پنجره
به نقل از تابناک
www.iranty.mihanblog.com