تبلیغات
تلویزیون ایران - وصلت نامیمون بهاییت و صهیونیسم
وصلت نامیمون بهاییت و صهیونیسم
فاطمه نظرآبادی
«آیین بهایی تأثیر شگرف روحانی و اخلاقی خود را نشان داده است و همه کسانی که با بهاییان تماس نزدیک داشته‎اند و شگفت آن‎که حتی نفوسی که با آنان مخالف بوده‎اند کمتر در این نکته تردید کرده‎اند که بهاییان از نظر نوع دوستی، صداقت و خیرخواهی سرآمد دیگران بوده‎اند. آیین بهایی در هر جای جهان نفوذ پیدا می‎کند به‎طور محسوسی اثرات اخلاقی و روحانی از خود نشان می‎دهد... و در آنان پندار و کرداری نیک پدید آورده و در مدتی کوتاه بدانان بینشی جهانی بخشیده تا همه مردمان را صرف‎نظر از مذهب، نژاد و ملیت دوست بدارند.» (ایران زادگاه آیین‎ بهایی، ص 12)

آن‎چه در بالا آمد، از جمله شعارهای فریبنده‎ای است که رهبران و مبلغان بهایی، در سال‎های دور و نزدیک داده‎اند. شعارهایی همچون «وحدت عالم انسانی» به‎عنوان عصاره آیین بهایی، برابری و برادری همه نژادها و مذاهب و همچنین ذات و منشا یکسان همه ادیان الهی و... که البته به واسطه این شعار آخری با رندی می‎خواهند تا فرقه ساختگی خود را در میان ادیان آسمانی و الهی جا بزنند.

به هرحال با وجود چنین شعارهای به‎‎ظاهر فریبنده‎ای، در مقام عمل آن‎‎چه از سرکردگان این فرقه در طول همه این سال‎ها شاهد بوده‎ایم، درست نقطه مقابل این شعارها بوده است. عمق مسئله زمانی روشن می‎شود که نگاهی به عملکرد بهاییان در همراهی با رژیم صهیونیستی که ظلم و ستم بسیار زیادی بر مردم مظلوم فلسطین روا داشته، بیندازیم. حقیقت این‎ است که بهاییان از همان سال‎های نخستین تشکیل این فرقه، رابطه‎ای نزدیک و مرموز با یهودیان و به‎ویژه محافل صهیونیستی داشته‎اند.

پس از تبعید بابیان از ایران به عراق، میان جانشینی باب که دو برادر به‎نام‎های، عیسی صبح‎ازل و حسینعلی نوری (بهاء) بودند، اختلاف افتاد و کار به درگیری‎های خونینی میان طرفداران این دو کشیده شد. گروهی از آنان (طرفدارن صبح ازل) به جزیره قبرس کوچانده شدند و به ازلیان معروف گشتند و گروهی دیگر (طرفداران حسینعلی نوری) به‎سرزمین فلسطین و عکا در فلسطین تبعید شدند که اینان به بهاییان شهرت یافتند.

درست است که پیروان صبح ازل از شمار طرفداران بیشتری برخوردار بودند، اما در رشد و گسترش این فرقه نباید از اهمیت و نقش حمایت‎های استعمار انگلیس و همچنین جریان صهیونیسم، از آن‎ها غافل شد؛ چه بسا اگر اینان مورد حمایت واقع نمی‎شدند، همچون ازلیان در موضع ضعف قرار گرفته و به‎تدریج نه‎تنها از شمارشان کاسته می‎شد، بلکه همانند آنان در گذر زمان تقریبا محو می‎شدند.

اما حسینعلی بهاء و جانشینان او به‎ویژه پسرش عبدالبهاء با زیرکی به کانون‎های استعماری نزدیک شده و با یهودیان اسراییل طرح دوستی ریختند و به این ترتیب، تحت حمایت آن‎ها به تبلیغ و گسترش فرقه ساختگی خود در عکا و حتی در ایران مشغول شدند.

عبدالبهاء حتی علاوه‎بر خدمات گوناگون به یهودیان مهاجر که نیت تشکیل حکومتی اسراییلی را در سر می‎پروراندند، خدمت‎گذاری به بریتانیا را به آن‎جا رساند که با تأمین گندم مورد نیاز ارتش انگلستان، از سوی ایشان به لقب «سر» مفتخر شد و جالب این‎که پیامبرزاده دروغین بیش از آن‎که به پیامبرزادگی خود افتخار کند، مفتون و شیفته دریافت لقب «سر» از سوی بریتانیایی‎ها بود.

همکاری بهاییان و یهودیان اگرچه در زمان عبدالبهاء و شوقی افندی شکل آشکاری به خود گرفت، بلکه در زمان خود حسینعلی نوری نیز الواحی از سوی او صادر شد که با پیش‎بینی حکومت اسراییلی در فلسطین آن را به یهودیان بشارت می‎داد.

در نزدیک شدن رهبرانی بهایی به کانون‎های استعماری و صهیونیستی دلایل بسیار می‎توان شمرد، نخست این‎که بهاییان پس از آن‎که در کسوت بابیان توسط حکومت ایران سرکوب شدند، نزدیک شدن به کانون‎های قدرت به‎ویژه دولت بریتانیا (که نقش پررنگی در منطقه بازی می‎کرد) را برای بسط و گسترش فرقه خود ضروری یافته بودند، نه فقط از آن رو که تحت لوای حمایت بریتانیا و سپس جریان صهیونیسم می‎توانستند در فلسطین آسوده‎خاطر به فعالیت و تبلیغ بپردازند، بلکه حمایت بریتانیا و نفوذ آن‎ها در ایران می‎توانست در مواقع لزوم کمک‎ حال آن‎ها باشد، خاصه آن‎که پس از این نزدیکی بهاییان هیچ‎گاه در ایران به‎طور مستقیم با سرکوب شدید روبه‎رو نشدند.

از سوی دیگر، قرار گرفتن تحت حمایت بریتانیا موجب نزدیکی بهاییان و یهودیان در فلسطین شد، دو جریانی که در آن روزگار هنوز اقوام اقلیت و مهاجر فلسطین به‎حساب می‎آمدند و این هم‎پیمانی می‎توانست مزایایی بسیاری برای مقاصد طرفین داشته باشد. از همین جهت بی‎دلیل نبود که رهبران بهایی با آگاهی از نقشه‎ای که استعمار برای آینده این سرزمین درنظر داشت، پیام‎های امیدبخش درباره آینده یهودیان در فلسطین صادر می‎کردند.

«این‎جا فلسطین است، عن‎قریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودی حشمت سلیمانی خواهند یافت، این مواعید ضریحه الهییه است و شک و تردید ندارم، قوم یهود عزیز می‎شود.» هنگامی که چنین آرزویی از سوی رهبر بهاییان طرح می‎شود، غیرمنتظره نیست که بهاییان برای کسب نفوذ و قدرت در دوستی که در آینده روی کار خواهد آمد همکاری تام و تمام داشته باشند و اگرچه عمر عبدالهاء به زیارت حکومت یهودیان در فلسطین قد نداد، اما جانشین او شوقی افندی شاهد به بار نشستن سیاست دیرینه استعمار برای تشکیل دولتی یهودی در دل حکومت‎های اسلامی بود.

حکومتی که در شکل‎گیری آن بهاییان نیز سهمی بر دوش گرفته بودند، به این امید که دولت یهود به پاس این خدمات اسراییل را به مأمن و پناهگاهی برای بهاییان بدل کند. در نزدیکی و هم‎پیمانی یهودیان و بهاییان انگلستان نقش بسیار پررنگی داشت تا از هردو گروه برای مقاصد خود در ایران و منطقه بهره‎برداری کند.

بخت و اقبال هم اغلب با آنان همراه بوده چراکه هر دو گروه یک دشمن مشترک، به‎عنوان مسلمانان داشته‎اند که برای ضربه‎زدن به صفوف آن‎ها، به هر تمهید و روش تن داده‎اند. بهاییان حتی در حمایت از حکومت اسراییل و همکاری با آن‎ها بر علیه مردم مسلمان فلسطین عقده قدیمی خود درباره مسلمانان را تسکین می‎دادند و این حامیان برابری و برادری مذاهب، با وجود تمام بلایایی که صهیونیست‎ها بر سر مردم فلسطین آوردند، چشم بر نسل‎کشی مردم فلسطین بسته و جزو اولین گروه‎هایی بودند که حمایت همه‎جانبه خود را از اسراییل اعلام و آن را به رسمیت شناختند، چراکه این نه‎تنها سیاستی بود که به شوقی افندی از سوی انگلیسیان القا شده بود بلکه صهیونیست‎ها هم‎پیمانان دیرینه آنان نیز به حساب می‎آمدند.

بهاییان برای شکل‎گیری حکومت یهودی در فلسطین از هیچ امری کوتاهی نکردند و با وجود آن‎که خود یهودیان جزو اقوام ثروتمند دنیا بودند، رهبران بهایی بخش قابل توجهی از پول‎هایی را که طرفداران این فرقه به‎عنوان کمک یا پرداخت‎های مذهبی برای اعتلای کیش خود، به عکا می‎فرستادند، صرف کمک‎های مالی بهاییان به یهودیان می‎شد.

نزدیکی این دو جریان به‎گونه‎ای بود که وقتی طی یک حرکت مشکوک شدن به بهاییت در میان یهودیان پررنگ شد، جریان صهیونیسم نه‎تنها واکنشی به آن نشان نداد، بلکه به‎صورت برادرانه به این یهودیان بهایی شده می‎نگریست. اهمیتی که صهیونیسم و بهاییان برای اسلام‎ستیزی قایل بودند آن‎ها را به دو روی یک سکه در سال‎های حکومت پهلوی (به‎ویژه محمدرضاشاه) بدل ساخته بود. به‎ویژه آن‎که در این دوران رفته‎رفته شرایط ‎گونه‎ای شد که بهاییان برخلاف گذشته که به شکل مخفیانه فعالیت می‎کردند، پس از کودتای بیست‎وهشتم مرداد و قدرت گرفتن شاه، مجال آن را پیدا کردند که به شکلی علنی فعالیت کرده و حتی به امر تبلیغ بپردازند.

نفوذ عناصر بهایی در حکومت و کسب پست‎های سیاسی و دولتی بالا زمینه‎ای شد که بهاییان علاوه‎بر قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی نیز برخوردار شده و توان حمایت بسیاری از بهاییان را در حوزه‎های مختلف داشته باشند. یهودیان بهایی شده نیز در این زمان به مراتب بیش از گذشته از امتیاز بهایی بودن و مزایای اقتصادی آن بهره برده و به‎سرعت مراحل پیشرفت و ترقی را طی می‎کردند.

حبیب ثابت پاسال از جمله این یهودیان بهایی شده بود که به مدد حمایت‎های سازمانی‎های بهایی، ده‎ها کارخانه و میلیون‎ها تومان پول را به جیب زد و از این رهگذر مواهب بسیاری نصیبش شد. به این ترتیب این تازه بهاییان یهودی‎زاده‎ به خیال خود،‎ پاسخی به گرایش درونی و عناد تاریخی خویش به مسلمانان داده و با آن‎ها تسویه حساب می‎کردند، در عین حال منافع مالی‎شان نیز تأمین می‎شد.

این حرکت لااقل از سوی برخی از یهودیان که به‎طور از پیش طرح‎ریزی شده‎ای بهایی شده‎ بودند، کار را به آن‎جا رسانده بودند که بسیاری از امور دستگاه مذهبی فرقه بهایی در روزگار جانشینان حسینعلی بهاء به‎ویژه شوقی افندی در دست یهودیان بهایی شده افتاده بود! و بی آن‎که خود احساس کنند، در واقع به عمله‎ای تبدیل شده بودند که در راستای اهداف محافل صهیونیستی و استعمار انگلستان قدم بر می‎داشت.

در یک جمع‎بندی کلی می‎توان پیوند نامیمون بهاییان و یهودیان را در تمامی صور آن حاصل هدایت و برنامه‎ریزی محافل استعماری دانست که به‎ویژه در دوران پهلوی بیشترین بهره را از این مسئله در راستای اهداف سیاسی خود برده‎اند، اما نباید از اختلافات و احیانا درگیری‎هایی که یهودیان از دیرباز با مسلمانان داشته‎اند، ساده گذشت. حتی در روزگار حیات پیامبر اسلام(ص)، یهودیان از جمله اقلیت‎هایی بودند که بیشترین درگیری را با مسلمانان داشته‎اند و بهاییت به‎عنوان یک فرقه تفرقه افکن و جعلی در میان مسلمانان، کارکردهای مختلفی برای ایشان می‎توانست داشته باشد.

جالب آن‎که فریدون آدمیت یکی از تاریخ‎نگاران بی‎طرف و برخوردار از مواضغ غیر ایدئولوژیک، درباره این دو قوم می‎گوید: «عنصر بهایی، چون عنصر جهود، به‎عنوان یکی از عوامل پیشرف سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه این‎که از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند.» (امیرکبیر در ایران، 458) در این نوشته آدمیت علاوه بر ارتباط این دو گروه به یکی از نکات مهم، یعنی جذب یهودیان به فرقه بهایی اشاره دارد که در نوع خود بسیار قابل تأمل است. بهاییان در کار تبلیغ و جذب، عنایت ویژه‎ای به اقلیت‎های دینی داشته‎اند که در این میان یهودیان بیشترین سهم را داشته‎اند.

اما پیوستن یهودیان به بهاییت در این سطح بیشتر حکایت از یک نوع حرکت‎های استراتژیک بین محفلی بهایی – یهودی دارد. آن‎چنان‎که بهایی شدن بسیاری از این یهودیان ظاهری و سرپوشی روی فعالیت‎های آن‎ها بوده و این امکان رابرای آن‎ها فراهم می‎آورد که به شکل راحت‎تری میان مسلمانان نفوذ داشته باشند و حتی با وصلت با خانواده‎های مسلمان متنفذ منافع خود را دنبال کنند.

از سوی دیگر، یهودیان به این ترتیب بر شمار بهاییان افزوده و در واقع از این فرقه ساختگی که قرار بود جلوی اسلام قد علم کند حمایت می‎کردند، چراکه شکافی را در میان جامعه مسلمانان مشاهده می‎کردند.

منبع: هفته نامه پنجره